Storyline
در یک باغ زیبا، شخصیتهای مختلفی حرکت میکنند و داستانهای خود را روایت میکنند. آنها بزرگسال هستند اما حرکاتی کودکانه دارند. سه نفر از آنها: میشل، وینچنزو و فرانچسکا، در حالی که از این مکان جادویی عبور میکنند، شروع به صحبت میکنند و رؤیاهایشان را برای ما بازگو میکنند. با حرکت از یک مکان به مکان دیگر، جایی که همگی در یک دایره بزرگ گرد هم جمع خواهند شد، درمییابیم که این بزرگسالانِ به ظاهر سادهلوح و پاک، چیزی نیستند جز کودکانی که هرگز متولد نشدند و شکل انسانی رؤیاهای خود را به خود گرفتهاند؛ تصویری از آنچه در صورت به دنیا آمدن میشدند: یک دامپزشک، یک مدیر و یک بازیگر.