خط داستانی
پس از یک حادثه در هنگام کوهنوردی در پاتاگونیا، باربارا، زن ورزشکار رشتههای اکستریم، مجبور میشود به کشورش، که بیش از ده سال پیش ترک کرده بود، بازگردد. برخلاف دوست پسرش که از عهده مراقبت از باربارا، که از زمان سقوط روی ویلچر نشسته است، برنمیآید، مادرش ایرنه و پدرش هانس، «بَربِل»شان را با آغوشی باز به خانه خوشامد میگویند. او از خواهرش مونی نیز کمک میگیرد که حتی دورههای آموزشی تکمیلی را گذرانده تا بتواند بهتر از او حمایت کند. باربارا به لطف پشتیبانی خانواده و طبیعت سرسختش، به تدریج به رویایش که روزی بتواند دوباره راه برود و شاید حتی به سراغ سرگرمی محبوبش برود، نزدیکتر میشود.