خط داستانی
سِرانو دی برجراک عاشق دخترعموی جوان خود روکسان است اما شهامت اعتراف به عشق به او را ندارد این شخصیت با بینی برجسته اش همواره با تمسخر مواجه است که اغلب او را مجبور به دفاع از شرف خود با سلاح می کند هنگامی که روکسان به او می گوید که عاشق کریستیان زیبا از گاسکونی است آنگاه سرانو تصمیم می گیرد او را در نگهداری از او یاری دهد اما جوان در عزم ریا کار نیست بنابراین سرانو نامه های محبت آلود به روکسان به نام او می نویسد و عشق شدید خود را به او ابراز می کند او حتی به کریستیان کمک می کند تا با معشوق خود به طور پنهانی ازدواج کند فقط سال ها بعد و پس از این که هدف حمله قرار می گیرد سرانو در آستانه مرگ بالاخره عشق خود را به روکسان اعلام می کند