خط داستانی
به عنوان گروهی از پناهندگان که سعی میکنند به طور غیرقانونی از طریق قایق وارد اروپا شوند، طوفانی ناگهان ظاهر میشود و هر چیزی به هم میریزد وقتی پیرمردی بر گِرد میافتد. ادراک او به بعدی دیگر میانهد: مکانی تاریك و توهمآلود. با نیرویی اسرارآمیز هدایت میشود و در جستوجوی عزیزانش، روحش از میان واقعیت روزمره بسیاری از پناهندگان جزیرهای در مرز بهشتی به نام اروپا عبور میکند. روح پیرمرد مردم را در خیابانها دنبال میکند که مانند سگها رانده میشوند، از یک کارگر غیرقانونی و مادری معتاد به مواد مخدر عبور میکند و در پناهگاههای شلوغ پناهندگان سرگردان میشود. در این بین به خانهای بیثبات سفر میکند، پیرمرد از معنای وجودش سوال میکند.