خط داستانی
ابراهیم و دوست دخترش الکس رابطه نزدیکی دارند؛ آنها رازها و ترسهای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند. وقتی ابراهیم با آنچی قرار میگذارد، به تدریج از الکس فاصله میگیرد و الکس به جهنم زندهای فرو میرود که در آن با تجلیات عجیب، رؤیاهای ترسناک و موقعیتهای شدید مواجه میشود.