خط داستانی
وراث ناشناس و فردی با تاروپود خونی دعوت به عمارت فرسودهٔ او میکند تا از ارث سخن گفته شود. پشت وعده، زمختی مهربانی نهفته است- یک میدانی از اسرار، وسوسه و تباهکاری. با گسستِ پیوندهای خانوادگی، او نه تنها جانشین میبیند بلکه روحی را که بتواند این نفرین را که دیگر نمیتواند حمل کند، به دوش بکشد میبیند. یکی وارث املاک خانوادگی میشود اما تنها وارث میداند چه بهای سنگینی به آنها پرداخت خواهد شد.