خط داستانی
یومی مینامی با کمبود اعتماد به نفس، توانایی توقف زمان را به دست میآورد تا با شهوتی فروخفته روبرو شود. با نزدیک شدن امتحانات ورودی دانشگاه و برای ساختن روابطی آرام با همکلاسیها، مینامی به زمان نیاز دارد. هر بار که زمان متوقف میشود، مقدار «شورانس» که روی پوستش نقش میبندد افزایش مییابد. برای ارضای این شهوت عظیم، مینامی روزهایش را در فساد میگذراند و به جسم خود را به دوست دوران کودکیاش، کبورگی شینچی، میسپارد. در حالی که زندگی مینامی با توانایی توقف زمان رنگ میگیرد، قلبش به تدریج سیاه میشود.