شپش
مرگی عبرتنگرانه. دبیرستانی که به رویش در بسته بسته شده است. چیزی که زیر پوست میخزد. وقتی اختلال ترسناک یک دانشآموز کلاس را شوکه میکند، عنکبوتی تقریباً نامرئی از طریق راهروها گسترش مییابد و نوجوانان را به موذیانی دیوانه تبدیل میکند. در داخل قفل شده و بدون راه فرار، دانشآموزان و کادر مدرسه به خشونت و هیستریک فرو میروند. در میان هرج و مرج، مدیر ون برای حفظ کنترل مبارزه میکند و اضطرابش را با الکل غرق میکند پیش از آنکه به واقعیت - و به عقلش - دست از کار بکشد. استاد علوم خسته و بیحال، آقای شانکر، بهعنوان تنها بالغی که سعی میکند این دیوانگی را درک کند، رد پای آزمایشی دولتی را که به اشتباه رفته پیدا میکند. بیرون از راهروهای قرنطینهشده، کارآگاه سکورسکی با سرعت تلاش میکند تا شیوع را مهار کند پیش از آنکه شهر را به کام خود بکشد. ترس واقعی چیزی نیست که زیر پوست شماست؛ بلکه کارهایی است که شما را وادار میکند انجام دهید.