خط داستانی
ماری با سرعت ۲۴۰ کیلومتر در ساعت در بزرگراه میتازد. در این شب آگوست، او نمیخواهد در هیچ جای دیگری باشد. او در یک پمپ بنزین برای یک سیگار آخر و یک کاپری سان آخر توقف میکند. یک خداحافظی آرام اما نهایی. اما ناگهان گرلینده در مقابل ماشین او ایستاده است و دو روح گمشده یکدیگر را پیدا میکنند. آنها با هم به سمت جنوب به آلبانی میروند، به خانه کودکی شریک درگذشته گرلینده، ماریتا. در ایستگاههای استراحت، در خوابگاهها و در غروبها، آنها با افرادی ملاقات میکنند که میخواهند آزاد شوند - و این دو زن متفاوت شروع به پرسش از تصمیمات خود میکنند و به آرامی جرات میکنند که برای یک شروع جدید امیدوار باشند.