وقتی کلارینت می نوازد
Když hraje klarinet
در روستایی دخترکی به نام ژوفینکا هست که عاشق نواختن کلارینت است و این کار پدرش را کمی عصبانی می کند زیرا او دوست دارد او در خانه کار کند و در قصر پادشاهی که در جایی کشور می گذرد، شاهزاده وندسین هم عاشق کلارینت نواختن است و تمام روز می نوازد تا اینکه مادر ملکه سردرد می گیرد و این دو در قالب یک افسانه به هم می رسند و به هم عشق می ورزند. دو موجود جادویی به نام توت فرنگی و تمشک در این راه به آن ها کمک می کنند تا سرانجام با یکدیگر وحدت سرنوشت یابند در مقابل سختی های محیطشان؟