خط داستانی
پسری عادی به نام لیو شیشان که در شهر گم شده، به وسیله مادربزرگش به شهر کوچک پر از ابرها بازگردانده میشود. همراه با دوست دوران کودکی اش چونگ شانگ و مادربزرگش، لیو زمانی آرام را سپری می کند و رد پاهای نیاکانش را دنبال می کند، به آرامی از سردرگمی گذشته اش خارج میشود؛ در باجه ای که می تواند به ابرها دست بزند، میان کوه و دریا و زیر درختٔ اسمان میوه مینشیند. برخی افراد در استخوانشان نقشی می بندد و در عرض چند سال فراموش می شوند؛ برخی دیگر کنار تو خواهند ماند چه زندگی کنند یا بمیرند.