خط داستانی
شخصیت اصلی، کلارا، اکنون در چهل سالگی همچنان بیاعتماد و سردرگم است، تنها حال و هوای آن بچگیهای eighteen را ندارد. ازدواجش به طور ناگهانی به پایان میرسد و دوباره در جهان غیرقابل پیشبینی آشنایی و اتفاقات نامطلوب میافتد. او دو فرزند دختر دارد، با سبک زندگی مادرش باکمی غیرمتعارف زندگی میکند و از یک مربی رابطه و اینفلوئنسر شگفتانگیز مشاوره میگیرد. تا اینجا زندگیاش را به شکل نسبتاً منظمی میچید، اما اکنون خودآموز شده است.