خط داستانی
گوری و مادرش، ساناتا، در یک روستای کوهستانی در گرجستان زندگی میکنند و یک سگ به نام تویا دارند. این سفر بصری و مشاهداتی به وضوح پیوند مادری را نشان میدهد، تصویری از اتحاد ابدی، خالص و دلنشین. در عین حال، در حالی که در هماهنگی زندگی میکنند، چه اتفاقی میافتد اگر شخص سومی در رابطه سکوت آنها دخالت کند. ظهور سریع دختر جوان سوالاتی را برمیانگیزد - زندگی آنها به کدام سمت خواهد رفت، چه چیزی تغییر خواهد کرد، از دست خواهد رفت یا به دست خواهد آمد.