خط داستانی
دو دوست در میانه نوجوانی به راه های جداگانه میروند، تحت تاثیر کشمکشهای کاهلانه نوجوانی در شهر کوچک محافظهکار کوتی داش فوکاس در حومه برزیل. لِیوی، شاعری که از بدرفتاری خسته شده است، به طرح دوستیها برای مهاجرت به شهری بزرگ پایبند میماند. ایلیاس، که از پدری خشن تحت فشار است، از دست دادن فکر رفتن را کنار میگذارد. در سن چهل و نه تا پنجاه سالگی، لِیوی به دیدار دوباره با دوستش در میان مراسم تدفین بازمیگردد، هنگامی که خاطراتشان قبل از آخرین وداع زنده میشود. این اثر از نمایشنامه کنشی «اِلدئوتاس» اثرِ گِرو کامیلو الهام گرفته شده است.