خط داستانی
چیزهای زیادی در زندگی وجود دارد که میتواند بر مردانگی یک مرد تأثیر بگذارد. لنی بابییت با چالش هویت و مردانگیاش مواجه میشود زمانی که همسرش، تریسی، او را به خاطر یک پزشک زن به نام آیریس که در حال درمان پسر او، آیزاک، است، ترک میکند. پس از از دست دادن شغل و همسرش به یک زن، پدر لنی، جک، به او در فروشگاه دستدومفروشیاش شغلی پیشنهاد میدهد که در آن باید هویت، مردانگی و حس خود را دوباره بررسی کند، پس از ملاقات با چلسی، یک دختر جوان و آزاداندیش که زندگی را بر روی دو چرخ میگذراند. در نهایت، لنی متوجه میشود که هیچ چیز مطلقی وجود ندارد... تنها ایمان، حس خود و خانواده است - هرچند که چگونه تشکیل شده یا توسط جامعه تعریف شود.