خط داستانی
آنی وزنی سنگین همانند رازی را با خود حمل میکند. این زمستان حتی تپهای که در آن راز را میگشاید دیگر نمیتواند آن را درون خود نگه دارد. روی سطح شن علفها رشد کردند و شروع به آواز کردند. بدترین بخش برای آنی این بود که دخترش ناتاشا از این آواز رنج میبرد.