خط داستانی
من سناریویی طراحی کرده بودم که در آن او بیخبر از قفسهای حیوانات مختلف میگذشت و به آنها توجهی نمیکرد در حالی که آنها، تحت ویرایشهای انجام شده، به عنوان ناظران هیجانزده استیسی به نظر میرسیدند. من هنوز به طور کامل سهپایه را تسلط نداشتم و ناگهان در وسط یک حرکت لرزان از یک آبخوری، کل سهپایه به پرواز درآمد و هرگز دوباره ظاهر نشد. در واقع هنوز هم جایگزین نشده است. استیسی که از حیوانات خسته شده بود، برای کشف صداهایی که میشنید، به جستجو پرداخت و در نهایت یک چرخ و فلک را کشف کرد. وقتی بالاخره به او رسیدم و کمک کردم تا برای اولین بار بر یکی از آن اسبهای بزرگ سوار شود، نگاهش را دیدم و میدانستم. این همان فیلم است. من باید تماشا میکردم نه کارگردانی. به نظر من غیرقابل پیشبینی همیشه جالبتر است، یا حداقل ممکنتر از برنامهریزی شده است. این واقعاً فیلمی است که از آن زمان سعی در ساختن آن داشتهام. - د.ا. پنابیکر