خط داستانی
ایونیچ دختری نوجوان است که از آزار جنسی پدرش فرار می کند. آلوئخاندرو پسربچه ای راک است که با چند دوست از داروخانه ای تاریک فرار می کند و به هاوانا می رسد. وقتی در جاده با هم روبه رو می شوند تصمیم می گیرند با هم سفر کنند تا به بهشتی برسند. این تصمیم زندگی آن ها را برای همیشه رقم می زند. آنها بی خانه هستند و در دوره ویژه کمبود شدید Cuba، و خانه سالمندان ایدز محلی به نظر پناهی غیرمنتظره می آید.