خط داستانی
وقتی که او در صحنه تمرین نمایش منتظر گودوت از ویولت با حضور ساموئل بکت است، استفانو آکوورسی ناگهان در یک تماشاخانه تاریک و خالی میافتد؛ درها بستهاند و همکاران ناپدید شدهاند. چه اتفاقی میافتد؟ وقت ندارد تا بفهمد که صحنهها دوباره تغییر میکنند: اکنون استفانو با کالین فirth روی صحنه با لباسهای نمایشی است تا آغاز اپرا را بخواند. تا طلسم شکست: به حال حاضر بازمیگردیم، استفانو در تماشاخانه زنده و پویای مردم است. او لبخند میزند. هرچه اتفاق افتاده باشد، تئاتر زنده است، قویتر از هر پایان.