خط داستانی
وار دییم کریلوف صاحب زنجیرهای بزرگ از خردهفروشی است. او در کارش بهترین است و عادت دارد به هر هزینهای که لازم باشد به آن چه میخواهد برسد. به هدفش میرسد: سه هزار فروشگاه در سراسر کشور، اما این موفقیت برای او هزینه سنگینی دارد. حال، برای جلوگیری از ورشکستگی مالی، کریلوف باید توافق همکاری با یک زنجیره بزرگ خردهفروشی چینی را به دست آورد. شرکت چینی آماده است پنجاه درصد سهام شرکت او را بخرد که بهطور رسمی یا حداقل روی کاغذ، متعلق به مادر او است. او دوباره روی قله جهان است. اما مادرش که تمام عمر زندگیاش را در شهر زادگاهش گذرانده بود، شش ماه پیش درگذشت و معلوم میشود که وصیتنامهای از او به جای مانده است. بنابراین وار دییم باید به شهر زادگاهش برگردد جایی که باوریِ غیرمنتظره در انتظارش است. مادرش شرکت را به جای او به نوهاش سپرده بود، دخترش، با او که از زمانی که او را در سن دو سالگی ترک کرده بود، هیچ تماسی نداشت.