خط داستانی
شاید هرگز نباید ملاقات میکردند، اما سرنوشت چیز دیگری میخواست. مونیكا و جوزف. او یک کیوریتور است، او یک مهاجر از کنگو، یک تاجر با گذشته و حال نامشخص. آنها در حین یک یورش پلیس به یک بار ملاقات میکنند، زمانی که اولین جرقهها بین آنها میزند. یک داستان عاشقانه بیصدا، یک ملودرام بدون پاتوس، یک داستان شکننده درباره طبیعت مبهم عشق و غیرممکن بودن غلبه بر آن از طریق عقل.