خط داستانی
لوریا به تازگی به مادرید رسیده تا در دانشگاه تحصیل کند. یک شب، او تصادفی با دیوید که فلج مغزی دارد ملاقات میکند. رابطه او با پسر و مادرش حمایتی میشود که لوریا را برای عبور از عقدهها و ناامنیهایش و ورود با اطمینان به مرحلهای تازه تشویق میکند. داستان لحظهای حیاتی که در آن هر چیزی ممکن است و چگونه گرههای غیرمنتظره میتوانند زندگیمان را تغییر دهند.