شام من با چاک
My Dinner with Chuck
مالیوری تنها روی یک میز در یک رستوران مجلل نشسته، منتظر میماند تا قرارش برسد. بن بالاخره سر و صدا راهانداخته و با تلفنش بداخلاق صحبت میکند و مالیوری آرزو میکند ای کاش خانه مانده بود. بن بیادب و مغرور است و درست مثل اینکه قرار نمیتواند بدتر شود، لیسی و دارلین ظاهر میشوند؛ لیسی، دوستی قدیمی بن. شب وقتی تغییر میکند که خرچنگ شاهی که برای او سفارش داده شده بود با او حرف میزند، نامش چاک است و بعد از هزاران سال که روی این سیاره زندگی کرده، میبیند زندگیاش در آستانه پایان است، بنابراین پیشنهادی به مالیوری میدهد. اگر مالیوری به چاک اجازه بدهد تا از بدن او به عنوان میزبان جدید استفاده کند، او زندگی جدید و بهتری به او وعده میدهد. او این کار را میپذیرد و سفر تازهای آغاز میشود.