خط داستانی
موسیقیدان و نویسنده کمیک نقاشی نابینایان به نام ارنستو در کتابخانه ای دوست داشتنی با لورای زیبا که در آستانه ازدواج است روبه رو می شود و عاشق یکدیگر می شوند. به زودی ازدواج می کنند اما یک شب ارنستو به طور غیرمنتظره ای می میرد و روحش به جهان سوم نمی رود. او با روح دختری گرفتار به نام ارواح با سنگ قلب در خانه اش ملاقات می کند و از او می پرسد چگونه می تواند با لورا ارتباط برقرار کرده و بدرود گوید