خط داستانی
پاییز سال ۱۹۸۸ رناتا در حال تحصیل روزنامهنگاری است. او با پسری حسود به نام استندا زندگی میکند که هر از گاهی خیانت میکند. او مجله مدرسه را ویرایش میکند و شاید کمی جسورتر از دیگران است، به ویژه چون نمیخواهد دختر پدرش، یکی از مقامات بلند پایه وزارت کشور باشد. اما وضعیت از کنترل خارج میشود—فعالیتهای ضد رژیم مینی رناتا و رابطهاش با مخالف دموکرات Holý توجه STB را جلب میکند. پدرش نگران حرفهاش است و شاید متقاعد شده که باید از او تنها باطل شود. رابطه او با استندا پیچیدهتر میشود