مکوش
Mokush
کشیش کاتولیک جان ارسکی از قوانین تخطی کرده است در نتیجه به مکوس روستایی متروکه در انتهای باتلاق فرستاده می شود که از زمان مرگ مرموز کشیش روستای قبلی جانوس تالابر از راهنمای معنوی محروم بوده است جان ارسکی مصمم است با کمک روستاییان کلیسای ویران شده در مکوس را دوباره بسازد اما مردم از بازسازی کلیسا می ترسند زیرا از بیدار شدن ارواح باستانی می هراسند آب های وحشی شروع به بالا آمدن می کند و از همه طرف به کلیسای بازسازی شده سرازیر می شود و مرز بین واقعیت و رویاها را محو می کند