شیطان، دوست من
Devil, My Friend
فاتح یک موسیقیدان در حال مبارزه است که تلاشهایش نتیجهای نداشته است. یک شب ناامید، او با "عشق پلاستیکیاش"، یک مانکن واقعنما در ویترین فروشگاه صحبت میکند و میگوید که "او حتی میتواند روحش را به شیطان برای شهرت بفروشد"... و سپس شیطان را خودش میبیند. آنها توافق میکنند که فاتح روحش را به شیطان بفروشد و شیطان او را به شهرت میرساند، با استفاده از مدیران رکورد، صاحبان مکانها و مدیران تجاری که روحهایشان را در اختیار دارد. اما زمانها تغییر کرده و انسانها نشان دادهاند که از خود شیطان نیز بدتر و هوشمندتر هستند...