خط داستانی
یعقوب ۱۲ ساله به مادرش در فروشگاه سبزیجات کمک میکند و همچنین کالاهای خریداری شده را به خانه مشتریان میبرد. یک روز، زن سالخوردهای با بینی بلند به فروشگاه میآید و ادعا میکند که گیاهان بد هستند و ۵۰ سال پیش بهتر بودند. یعقوب ناراحت میشود که او همه گیاهان را به بینیاش میچسباند و آنها را له میکند: "این را از بینی بلندت دور کن!" او فریاد میزند و به دستش ضربه میزند. زن با تمسخر میگوید: "از آن خوشت نمیآید، بینی بلند زیبا؟" و ادامه میدهد: "تو هم باید یکی داشته باشی، حتی بلندتر از مال من." در نهایت، او مقداری کلم میخرد که میخواهد یعقوب آنها را به خانه ببرد. یعقوب مقاومت میکند اما مادرش او را قانع میکند. سایر زنان بازار پچپچ میکنند که آیا آن زن سالخورده، پری بد Kräuterweis نیست.