خط داستانی
یک خانم جوان به نام ماریا در خانه خانم السا استخدام میشود تا از مادر شوهرش مراقبت کند. اما او متوجه نمیشود که خانمش به قمار و شبنشینی مشغول است. او همچنین از روایتهای مادر شوهر خانم السا و مادرش، دیمیتریس، که رئیس است و برادرش مانوس در سفر با اوست، میفهمد که این دو برادر برای هدفی مقدس کار میکنند: جمعآوری پول و نجات پدرشان از زندان. اما وقتی دیمیتریس با نیت ماندن دائمی در زمین برمیگردد، متوجه میشود که السا تمام داراییهایشان را بر روی کاغذ هدر داده است. او به طلاق فکر میکند اما ماریا، که میداند السا او را دوست دارد، از چنین پیشرفتی جلوگیری میکند. ماریا خود تصمیم میگیرد با وکیلش، آقای پانتلیس، که مدتهاست عاشق اوست، زندگی کند.