خط داستانی
از طریق زنجیره ای از وابستگی های سورئال وارد آپارتمانی می شویم که در آن یک مراسم گروهی در حال برگزاری است: در اتاقی خاموش، اسلایدهایی از زنان برهنه و برج های پانلی آپارتمانی یکی پس از دیگری نمایش داده می شوند. کسی به خاطر می آورد که باید بستنی بخوریم: روی تکه های باقیمانده بستنی، آُتورهای خامه و بستنی پخش شده است، لاکا که با اسکیت روی پاهایش ایستاده رقص بستنی را آغاز می کند. در همان خیابان، در ون واگن، دو شخصیت آلبرت اینشتین در حال مکش بستنی لئو هستند، گزارش جلسه مراسم گروهی را می برند و به سوی مرز چین می رانند. اما به اراده تماشاگران کمیسیون توجه نمی کنند...