خط داستانی
نقاش تئاتر هری گلینده و همسرش، کلارا، از یکدیگر و فرزندانشان، ویپه، کاله، سوت، نیسه، بوله و فینه، خوشحال هستند. گلینده یک هنرمند بیخیال است. او میداند که رمانت نیست، اما به هنر به شیوهای آرام و خاص خود عشق میورزد و هرگز سازش نمیکند. وقتی کلارا به دعوت دوستانش به سفر میرود، هری مسئولیت همه بچهها را بر عهده میگیرد. آنها خانهشان را به یک کمپ هندی تبدیل میکنند و از آن لذت میبرند. در عین حال، این یک استراحت فوقالعاده برای گلینده است که با کارگردان تئاتر دچار اختلاف شده است.