خط داستانی
دکتر رابرت بریاند در قرن پانزدهم در یک کلنی بومیان لنگانی سپری میکند که افراد تازهوارد مبتلا به جنون سِیفیلی را میپذیرد. وقتی دختر زیباروی ماری-بلانش وارد این مرکز خشن میشود، رابرت متوجه میشود که نشانههای بیماری در او دیده نمیشود. او با افتادن در عشق به این زن خطر میکند و نقشه فرار با او میکشد. ارلند ژوزفسون پدر رابرت را نقش میآورد و پیرانی دی گلی اس پوستی به عنوان دستیار وفادار رابرت ایفای نقش میکند.