خط داستانی
یون، یک دهقان جوان، بیشتر از نامزدش، فلوریکا، به "زمین" عشق میورزد. درست زمانی که یون فکر میکند که صاحب زمین خود شده است، متوجه میشود که قلبش را خیانت کرده و هنوز عاشق فلوریکا است، نه همسرش. این نفرین عشق است که باعث نابودی یون میشود. آنا، همسرش، به شدت مورد آزار قرار میگیرد و به ناامیدی میرسد و خودکشی میکند. یون، اکنون آزاد و ثروتمند، باور دارد که زمان آن رسیده است که فلوریکا را به دست آورد. شوهر فلوریکا، جورج، یون را در کمین میگذارد و به طرز وحشیانهای او را با بیل میکشد.