خط داستانی
در قطاری به سمت نیویورک، جایی که او امیدوار است کار پیدا کند، هانی مک نیل توجه و نگاه تحسینآمیز ویلیام اوگدن، یک سرمایهدار، را جلب میکند که به او شغلی پیشنهاد میدهد. در آپارتمان خواهر متاهلش، جین، هانی دوباره با سارا فوت آشنا میشود، که اکنون یک نیویورکی با تجربه است و به طور مخفیانه به جین حسادت میکند. هانی از اینکه معمار جوان، هاروی گیبس، او را از یک شب بیخبر به خانه میآورد ناامید میشود و پیشنهادات متعدد او را رد میکند. اوگدن، که قبلاً متاهل است، نیز از سوی هانی رد میشود، با وجود لوکسی که به او پیشنهاد میدهد. دان کندال، در توطئه با سارا، سعی میکند نامههای عاشقانهای که اوگدن برای هانی نوشته به دست آورد تا او را باجگیری کند و امتناع او از تسلیم کردن آنها باعث میشود که او را به شدت کتک بزند. با درک اینکه اوگدن او را دوست ندارد، هانی گیبس را اخراج میکند، که به او شک دارد. جین شوهرش را ترک میکند و با دان فرار میکند. در نهایت هانی با گیبس متحد میشود، که جایزهای برای طراحی یک کلیسا برنده میشود. این فیلم اکنون گم شده است.