پسر عکاسی از ناوارا که در آرزوی مهاجرت به آمریکا به سواحل باسک آمد و سرانجام در آنجا ساکن شد و خانواده ای تشکیل داد که فرزندانش عشق او به عکاسی و سینما را به ارث برده بودند. علاقه مائورو آزکونا به تکنیک های جدید تصویربرداری او را به تبادل تجربیات با سایر علاقه مندان به سینماتوگراف نوپای سوق داد. در سال 1924 در فیلم Edurne, modista bilbaína با Telesforo Gil del Espinar همکاری کرد. فولاو در سال آخر با کمک برادرش ویکتور، Producciones Azcona را تأسیس کرد که به ساخت فیلم های مستند اختصاص داشت. هر دوی آنها از استودیوی عکاسی که در حیاط خانه خود در باراکالدو داشتند، اقتباس کردند تا از فضای داخلی فیلم هایشان فیلمبرداری کنند. در حالی که ویکتور عمدتاً به چاپ فیلم اختصاص داشت، مائورو مسئولیت تولید را بر عهده گرفت. بنابراین مستندهای متعددی در مورد افتتاحیه یا کمیسیون های تبلیغاتی متولد شدند. قدم بزرگ برداشته شددر سال 1928 زمانی که آنها El mayorazgo de Basterretxe را ساختند، یک فیلم بلند داستانی در کشور باسک، که شکست خورد زیرا توزیع تجاری آن همزمان با اولین فیلم های صوتی بود. Producciones Azcona قادر به ادامه کار نبود، زیرا معرفی صدا در کارهای بعدی به معنای هزینه سنگین بود. مائورو سپس با این ایده به پاریس رفت که در استودیوهای جونویل درباره فیلم های صوتی بیاموزد. از آنجا به برلین رفت تا سرانجام به اسپانیا برگردد و غروب کنددر مادرید، جایی که فیلم های صوتی از قبل تولید می شد.
سپس در سال 1933 شرکت تولید DASA را تأسیس کرد که برای آن انیمیشن El amor de Juan Simón را با آهنگ هایی از El Chato de las Ventas کارگردانی کرد. بعداً او دستیار کارگردان Hard Loeser بود که بعد از آیزنشتاین و فریتز لانگ دوم بود و در Patio andaluz و ¿Sabe o no sabe tirar؟ آزکونا در دوبله فیلم های خارجی نیز فعالیت داشت و فیلم کوتاه الveneno del cine برای شرکت تولید Cifesa.
در طول جنگ داخلی، او بخش فیلم هنگ شبه نظامیان مردمی پسیوناریا را سازمان داد که فعالیت تبلیغاتی عظیمی داشت. حاصل آن کار مستندهای او El manejo de la ametralladora، Frente a frente، Madrid vive la guerra، Cuando Líster llegó، La Cruz Roja Española، Entierro del Dr. Pichardo، Embajador de Cuba en Madrid، La cosecha و غیره بود. وقتی جنگ تمام شد، اوبه مونته ویدئو رفت و سپس خود را وقف نقاشی هنری کرد.
در نیمه دوم قرن، او به همراه همسرش، روزاریو نوگوئس آناتول، که مترجم El mayorazgo de Basterretxe بود، توسط دو پسرش که به مسکو تخلیه شده بودند، باز پس گرفته شد. در پایتخت شوروی، آزکونا شروع به همکاری در تولیدات مختلف در بخش trucaje استودیوهای Moscova Films کرد. بعدها او مجری یک فیلم کوتاه شددر نقش برجسته، صدا و رنگ برای نیکفی، موسسه ملی عکاسی و فیلمبرداری. پس از حضور در Moscova Films، او به کوبا نقل مکان کرد تا روی یک فیلم کوتاه از سانتیاگو آلوارز کار کند که فیلمساز اسپانیایی آن را Huracán Flora نامید. در بازگشت به مسکو، این فیلمساز به دلیل بیماری کلیوی در بیمارستان بستری شد. عارضه ناشی از دیابت او در 28 فوریه 1982 به زندگی او پایان داد.