خط داستانی
شانکار و شامبو دوستان نزدیکند که در همان خانه با مادر شانکار زندگی می کنند شانکار مردم را با قایق جابه جا می کند در حالی که شامبو درختان را می کند کار می کند دوستی هایشان عادت ها و سرگرمی هایشان به قدری یکسان است که هر دو به یک زن جوان به نام رشمه دل می بندند اما رشمه قلبش را به شانکار می دهد و تصمیم می گیرد با او ازدواج کند این موضوع شامبو را خشمگین می کند و او تصمیم می گیرد با شانکار و مادرش دیگر ارتباطی برقرار نکند سپس پس پسر تازه پیدا کرده از طرف تامور قایق ها را می بندد و با قایق موتوردار کار می کند او مسابقه ای با شانکار ترتیب می دهد که بازنده باید از جامعه و حرفه اش کنار رود که شانکار با آن موافقت می کند